|
بررسی نظریه ناهماهنگی شناختی از لئون فستینگر و کاربرد آن در تبلیغات
فرزانه نزاکتی
مقدمه: تبلیغات، چه از نوع تجاری(Advertising)، سیاسی(Propaganda) یا خدمات عمومی(Publicity)یکی از بحث برانگیزترین و در عین حال پرکاربردترین حوزه های علم ارتباطات است. در این زمینه آنچه همواره مورد پرسش صاحبان صنایع، سیاستمداران و کارورزان روابط عمومی بوده است، شیوه های اقناع و تغییر نگرش مردم است. باید یادآور شد که به دلیل پیچیده و چند وجهی بودن این حوزه، پاسخ به این سئوال چندان ساده نیست و همانطور که جووت(Jowett)در مدل خود با نام "مدل فراگردي پروپاگاندا" یادآور شده است، پروپاگاندا امر پیچیده ایست که حداقل با پنج عنصر مهم دیگر شامل: ايدئولوژي، اسطوره، رويداد، اقتصاد و حكومت در ارتباط است. (محسنيان راد 1384: 112) اما می توان گفت نظریه ناهماهنگی شناختی(Cognitive dissonance theory) از لئون فستینگر(Leon Festinger) می تواند در شناخت یکی از شرایطی که ممکن است به تغییر نگرش منجر شود (ناهماهنگی) مفید واقع شود. این نظریه، که اغلب کتب مرجع علم روانشناسی اجتماعی در فصل تغییر نگرش خود مفصلا به آن پرداخته اند، به تعریف فستینگر و ارونسون (1377: 250) به فرایندهای روانشناختی درونی ارگانیسم مربوط می شود. مفاهیم اساسی این تئوری فوق العاده ساده است: وجود همزمان عناصر شناخت که به طریقی هماهنگی ندارند، موجب می شود که فرد کوشش کند تا آنها را به طریقی بهتر هماهنگ کند. یک روانشناس اجتماعی (کریمی1373: 358) در توصیف این نظریه می نویسد: انعطاف پذیری الگوی ناهماهنگی شناختی، به آن محبوبیت فوق العاده ای بخشیده و همین سبب شده که در موقعیت های گوناگونی به کار گرفته شود. از موقعیت های کنترل شده آزمایشگاهی گرفته تا مشاهده و شرکت در مراسم مذهبی فرقه های مختلف. به همین دلیل، این الگو موجی از تحقیقات را باعث شده است و همان گونه که ویژگی هر الگوی خوبی است، سوال ها و مسائل مهم فراوانی را نیز مطرح کرده است. این مقاله می کوشد پس از بیان مفاهیم مربوط، نظریه های مختلف این حوزه را به اختصار معرفی و سپس به واکاوی مفصل نظریه ناهماهنگی شناختی فستینگر بپردازد و در پایان کاربردهای این نظریه در تبلیغات سیاسی و تجاری را مورد بررسی قرار دهد. مفهوم هماهنگی شناختی(Cognitive Consonance) عناصر مختلف شناختی که نظام شناختی ما را تشکیل می دهند، با هم نوعی ارتباط دارند. این عناصر ممکن است با هم جور در بیایند یا اینکه بین آنها اختلاف باشد. توافق عناصر یک نظام شناختی را با یکدیگر، هماهنگی شناختی گوییم. دیوید کرچ و همکارانش (1347: 29) معتقدند که هماهنگی در نظام های شناختی ساده بیش از نظام های شناختی متکثر وجود دارد. طبیعی است که هرچه عناصر یک نظام شناختی بیشتر باشند، احتمال بروز ناهماهنگی در میان آن ها بیشتر است. از سوی دیگر علاوه بر اختلاف میان عناصر مختلف یک نظام شناختی، ممکن است میان دو نظام مختلف شناختی فرد نیز اختلاف وجود داشته باشد. مثلا اعتقادات دینی فردی ممکن است با اعتقادات سیاسی یا اقتصادی او سازگار نباشند. مفهوم هماهنگی را به سازواری نیز تعبیر نموده اند. بطور کلی سازواری و هماهنگی شناختی بر این فرض استوار است که ناهماهنگی موجب تنش روان شناختی یا ناسازگاری در انسان می شود که نتیجه آن فشار درونی برای از میان بردن یا کاهش ناهماهنگی و در صورت امکان حصول هماهنگی است. (سورین و تانکارد، 1381: 211) نظریه های مربوط به ناهماهنگی شناختی از میان نظریه های مربوط به این حوزه به چهار نظریه تعادل(Balance theory)از هیدر(Haider) ، تقارن(Symmetry theory) از نیوکامب(New Camb) ، همخوانی(Congruity theory) از ازگود(Ozgod) و ناهماهنگی شناختی از فستینگر می پردازیم. ابتدا سه نظریه اول را به ترتیب زمانی و بطور خلاصه مطرح نموده و سپس نظریه ناهماهنگی شناخت را بطور مفصل مورد بحث قرار می دهیم: نظریه تعادل بیشتر نویسندگان، امتیاز پیشتازی در تدوین نظریه هماهنگی را به فرانتیس هیدر می دهند. (همان : 214) کرچ و دیگران (1347: 30) تعادل مورد نظر هیدر را به نبود رابطه متناقض میان عناصر یک نظام شناختی تعبیر نموده اند. آنها معتقدند که هنگامی در نظام شناختی تعادل وجود دارد که عناصر آن نظام با هم رابطه متناقض نداشته باشند. رابطه غیر متناقض آن است که هر عنصری با عناصر دیگر نظام شناختی جور و هماهنگ باشد. الگوی هیدر معطوف به دو فرد و یک موضوع است. در این الگو زمانی حالت تعادل بوجود می آید که سه رابطه از سه جهت مثبت و یا اینکه دو رابطه منفی و یک رابطه مثبت باشد. تمام ترکیب های دیگر نامتعادل هستند. فرض هیدر این است که حالت تعادل پایدار است و در برابر تاثیرات بیرونی مقاومت می کند. در عوض حالت نامتعادل ناپایدار است و موجب تنش روان شناختی و در نتیجه تغییر وضعیت به سوی تعادل می شود. (سورین و تانکارد، 1381: 215) نظریه تقارن تئودور نیوکامب، روان شناس اجتماعی، اندیشه تعادل هیدر را از ذهن یک فرد خارج ساخت و آنرا در ارتباط میان افراد بکار گرفت. فرض نیوکامب این است که کوشش برای نفوذ در شخص دیگر تابع جاذبه ایست که یک شخص برای شخص دیگر دارد. از این جهت نظریه نیوکامب بیشتر نظریه ای درباره جاذبه میان فردی است تا تغییرنگرش. مدل او نیز از دو فرد و یک موضوع تشکیل شده است. به نظر نیوکامب اگر دو فرد راجع به یک موضوع توافق نداشت باشند، میزان فشار برای تقارن بستگی به جاذبه میان فردی و شدت نگرش آنها نسبت به موضوع دارد. او معتقد است که افزایش جاذبه فرد A برای فرد B و افزایش شدت نگرش A نسبت به موضوع x سه نتیجه احتمالی در بر خواهد داشت: - افزایش فشار در جهت تقارن از A به B - احتمال دستیابی به تقارن - احتمال ارتباط A و B در باره X (همان : 216) نظریه همخوانی مدل همخوانی مورد ویژه ای از نظریه تعادل هیدر است که به نگرش شخص نسبت به منابع اطلاعات و موضوعات مورد تائید منبع می پردازد. در این الگو، شخص تائیدی از یک منبع درباره یک موضوع، که نسبت به هر دو آنها نگرشی دارد، می گیرد. در این مدل میزان علاقه P نسبت به O و X تعیین کننده این است که آیا حالتی از همخوانی وجود دارد یا نه. در اصل تعاریف تعادل و همخوانی مثل هم هستند. ناهمخوانی هنگامی است که نگرش های شخص نسبت به منبع اطلاعات و موضوع مورد نظر مشابه است اما اظهار نظر مطرح شده در منبع اطلاعات، مخالف نظر شخص است. یا هنگامی که نگرش شخص نسبت به موضوع و منبع مختلف، اما اظهار منبع نسبت به موضوع مثبت است. در حالت نامتعادل، یک رابطه یا تمام روابط منفی است. (همان 217- 218) نظریه ناهماهنگی شناختی عمومی ترین نظریه از میان تمام نظریه های هماهنگی و نظریه ای که گسترده ترین داده های تجربی را بوجود آورده است نظریه ناهماهنگی شناختی لئون فستینگر است. نظریه هایی که تا کنون بررسی شد به مسئله عدم توافق با دیگران شامل فرد یا منبع اطلاعاتی می پرداخت اما این نظریه درباره عدم توافق با خود است. فستینگر معتقد است که تعارض میان دو عنصر شناختی در درون فرد، اساس تغییر نگرش را تشکیل می دهد. دو عنصر شناختی زمانی ناهماهنگی پیدا می کنند که تائید یکی موجب نفی دیگری می شود. این حالت زمانی پیش می آید که فرد باورهای متضاد یا حتی نگرش و رفتار مخالف هم داشته باشد. به عقیده فستینگر کسی که می داند دو عنصر شناختی ناهماهنگ دارد حالت تنش ناخوشایندی احساس می کند. تعارض درونی در واقع با افزایش ناخوشایند برانگیختگی فیزیولوژیک بدن تجلی می کند. هر اندازه شناخت های مورد نظر مهم و انحراف آنها از یکدیگر بیشتر باشد، ناهماهنگی به همان اندازه بزرگتر خواهد بود. (بدار و دیگران 1381: 109) در این حالت، علاوه بر کوشش برای کاهش ناهماهنگی، شخص فعالانه از موقعیت ها و اطلاعاتی که احتمال دارد ناهماهنگی را افزایش دهد پرهیز می کند. (سورین و تانکارد، 1381: 226) موقعیت های بروز ناهماهنگی بيشتر محققاني كه ناهماهنگی شناختی را مورد بررسی قرار داده اند، به ناهماهنگی پس از تصمیم اشاره کرده اند. (بدار و دیگران1381: 114، کریمی1373: 359، سورین و تانکارد1381: 227) تعدادی از آنان نیز درباره دفاع ضد نگرشی (کریمی،1373: 359 بوتان1378: 72) و پذیرش اجباری (سورین و تانکارد1381: 228) و توجیه ناکافی (بدار و دیگران1381: 113) توضیحاتی داده اند. اما کامل ترین فهرست از حالت های بروز ناهماهنگی شناختی را فستینگر و ارونسون (1377: 253- 265) در مقاله ای با عنوان "پیدایش و کاهش ناهماهنگی در بافت های اجتماعی" ارائه کرده اند. آنها پیدایش ناهماهنگی شناختی را در دو موقعیت مختلف فردی و اجتماعی چنین برشمرده اند: الف) موقعیت های فردی - ناهماهنگی به عنوان نتیجه تصمیمات اتخاذ شده اگر فردی از بین امکانات موجود تنها یک روش عمل را انتخاب کند، مطمئنا دچار احساس ناهماهنگی می شود، زیرا عامل انتخابی به ندرت کاملا مثبت است و عوامل انتخاب نشده به ندرت به طور کامل منفی هستند. نظریه ناهماهنگی، پیش بینی می کند که به دنبال هر نوع تصمیم گیری، هر فردی سعی خواهد کرد متقاعد شود که عامل انتخابی نسبت به عامل انتخاب نشده حتی جالب تر از آن است که در وهله اول فکر کرده بود. - ناهماهنگی ناشی از میل اگر کسی برای دریافت پاداش، کاری انجام دهد که به نظرش غیر اخلاقی می آید، شناخت از غیر اخلاقی بودن کار با شناخت از انجام دادن آن، ناهماهنگی پیدا می کند. یکی از طرق کاهش این ناهماهنگی برای او تغییر نگرش نسبت به جنبه اخلاقی آن عمل، یعنی متقاعد شدن او در این مورد است که این عمل خیلی غیر اخلاقی نیست. به این ترتیب، نظریه ناهماهنگی، پیش بینی می کند که یک فرد، بعد از انجام یک عمل غیر اخلاقی، نسبت به این عمل نگرش اغماض آمیزتر از سابق خواهد داشت. از سوی دیگر، اگر کسی در برابر میل انجام کاری مقاومت کند نظریه ناهماهنگی پیش بینی می کند که فرد مورد بحث، بعد از این که در برابر میل به انجام کار غیر اخلاقی مقاومت کرد، نسبت به جنبه غیر اخلاقی این عمل نگرش دقیق تر و جدی تری از سابق از خود نشان می دهد. - ناهماهنگی ناشی از تلاش اگر فردی در موقعیتی قرار بگیرد که برای رسیدن به هدف معین دائما تلاش کند ولی موفق نشود با ناهماهنگی مواجه خواهد شد. یکی از طرق ممکن برای کاهش ناهماهنگی این است که در آن موقعیت چیزی پیدا کند که برای آن ارزش قائل است. به عنوان مثال جوینده بد شانس طلا ممکن است در اثر شگفت زدگی در برابر شکوه طبیعت بکر ناهماهنگی را تقلیل دهد. - ناهماهنگی ناشی از کار انجام شده اغلب اوقات مردم در موقعیتی قرار می گیرند که باید وضعیت نامطلوبی را تحمل کنند. شناختی که هر کس راجع به وضعیت نامطلوب دارد، با این تصور که باید این وضعیت را تحمل کند ناهماهنگ است. یکی از طرق تقلیل این ناهماهنگی برای او این است که قبول کند موقعیت تا آن اندازه که ابتدا به نظر می رسید نامطلوب نیست. ب) موقعیت های اجتماعی - ناهماهنگی ناشی از تقدم غلط محیط اجتماعی یک فرد ممکن است به یک قرار ملاقات پیش بینی نشده و بی خبر برود، در یک انجمن ثبت نام کند یا دعوتی را برای نوشیدنی بپذیرد و نهایتا با افراد نامطلوبی که قبلا پیش بینی نکرده بود مواجه بشود. اگر چنین شخصی در برخورد با گروه نه وقتی تلف کرده بود و نه انرژی، در این حالت با ناهماهنگی کمتری مواجه می شد. ولی اگر در تعامل با این افراد زحمت زیادی کشیده باشد، در این صورت احساس ناهماهنگی به او دست می دهد. - ناهماهنگی ناشی از اختلاف با دیگران وقتی کسی در برابر نظریه ای مخالف با نظریه خود قرار می گیرد و این نظریه از طرف افراد مشابه خود او ابراز می شود، احساس ناهماهنگی می کند. تصوری که این فرد از افکار شخصی خود دارد با تصوری که وی درباره افراد دیگری دارد ناهماهنگ است. - ناهماهنگی ناشی از همنوایی اجباری موقعیت های فراوانی وجود دارد که در آنها گروه فرد را مجبور می کند تا به صورت بارزی بر خلاف اعتقادات خود رفتار کند. وقتی این امر اتفاق می افتد، فرد ناهماهنگی احساس می کند. راه های کاهش ناهماهنگی از آنجا که ابتلا به ناهماهنگی شناختی، چه از لحاظ روحی و چه جسمی حالت ناخوشایندی است (فستینگر و ارونسون1377، بدار و دیگران1381، کرچ و دیگران1347، سورین و تانکارد1381) فرد می کوشد خود را از این وضعیت نجات دهد. یوسف کریمی (1373: 357) راههای کاهش ناهماهنگی را بخوبی طبقه بندی نموده است. به گفته وی، یک راه آن است که یا تعداد و یا اهمیت عناصر ناهمساز را کم کنیم. راه دیگر آن است که تعداد یا اهمیت شناخت های همساز خود را افزایش دهیم. سومین راه کاهش دادن ناهمسازی، این است که یکی از عناصر ناهمساز را به نحوی تغییر دهیم که با شناخت های دیگرمان همساز شود. غالبا این تغییر متضمن تغییر نگرش فرد است به طوری که نگرش با رفتاری که قبلا انجام گرفته هماهنگ شود. بطور كلي تحقیقات زیادی که در این زمینه صورت گرفته است نشان می دهد که ایجاد تعادل در دستگاه نامتعادل امری ساده نیست. حقیقت این است که اغلب، تعادل حاصل نمی شود. این امر بخصوص زمانی صحیح است که برای برقراری تعادل باید نظام های شناختی ناخوشایند را پذیرفت. (کرچ و دیگران، 1347: 31) علاوه بر این، دانشمندان این امر را که نظام شناختی انسان ثبات خود را در مقابل اطلاعات تازه و متناقض حفظ می کند، مثبت ارزیابی کرده و گفته اند که در غیر این صورت در زندگی شناختی ما بی قراری حکومت می کرد. (همان:33) پس با وجود اینکه تغییر نگرش یکی از راه های کاهش ناهماهنگی است، معمولا راه حل پرهزینه ای است (بدار و دیگران1381: 111) و فرد اغلب راه دیگری برای نجات از ناهماهنگی شناختی برمی گزیند. یکی از رایج ترین این راه ها، گزینشگری است. فرد می تواند در فرایند توجه به اطلاعات، از مواجهه پیام هایی که ممکن است با برداشت او از امور ناسازگار باشد پرهیز کند. (مواجهه گزینشی) یا اینکه فقط به آن بخشی از پیام توجه نماید که با چارچوب فکری غالب او توافق دارد. (توجه گزینشی) همچنین فرد می تواند پیام ناسازگار را بگونه ای نادرست درک کند تا آن را با نظر خود درباره واقعیت تطبیق دهد. (درک گزینشی) در نهایت نیز اگر باز هم پیام مخالف به او برسد، تضمینی برای تغییر نگرش نیست. چرا که ممکن است او فقط نکاتی را به خاطر بسپارد که با چارچوب فکری غالب او همخوانی دارد. (نگهداشت گزینشی) (سورین و تانکارد، 1381: 220) ابلسون، روانشناس اجتماعی، تعبیر دیگری از درک گزینشی دارد. او می نویسد: وقتی فرد نمی تواند نگرش یا رفتار خود را تغییر دهد واقعیت را مجددا طوری تفسیر می کند که از ناهماهنگی خود بی اطلاع بماند. (بدار و دیگران، 1381: 111) در همین زمینه، برخی نیز معتقدند که نظام شناختی انسان با ایجاد بخش جدیدی به نام "استثنا" خود را از تغییرات کلی حفظ می کند. (کرچ و دیگران، 1347: 33) راه دیگر برای کاهش ناهماهنگی حاصل از دریافت اطلاعات جدید، زیر سئوال بردن اعتبار منبع اطلاعات است. سورین و تانکارد (1381: 222) معتقدند که اگر نتوانیم اطلاعات را بد تفسیر کنیم به اعتبار ارتباط گر حمله می کنیم. همچنین می توان اعتبار خود اطلاعات را با تردید مواجه نمود. بدین ترتیب که فرد می تواند خود را متقاعد کند که اطلاعات یا دلایل موجود خیلی هم مهم نیست. (بدار و دیگران، 1381: 111) راه هایی که تا کنون عنوان شد، همگی راههای فردی کاهش ناهماهنگی است. فستینگر و ارونسون (1377: 268) معتقدند كه تعامل با افراد دیگر و شرکت در گروه های مختلف نیز ممکن است به عنوان یک وسیله بسیار موثر برای تقلیل ناهماهنگی حاصل به هر طریقی مورد استفاده قرار بگیرند. به گفته آنان، بطور کلی در این زمینه دو فرایند امکان پذیر است: - فرد می تواند ناهماهنگی را با برخورداری از تائید افرادی که به معتقدات او ایمان دارند، تقلیل دهد. - چنین شخصی می تواند با متقاعد کردن دیگران به اینکه آنان هم باید به آنچه او می خواهد ایمان داشته باشند، ناهماهنگی را تقلیل دهد. البته باید توجه نمود که شخص می تواند این دو روش را همزمان بکار گیرد. کاربرد نظریه ناهماهنگی شناختی در تبلیغات همانطور که فستینگر و ارونسون (1377: 251) گفته اند، هر چند که نظریه ناهماهنگی شناختی، اساسا تئوری بسیار ساده ای است، اما می تواند مبنای پیش بینی بسیاری از رفتارهای انسانی قرار گیرد. رایج ترین کاربرد این نظریه در تبلیغات، همسو نشان دادن کالا یا خدمات مورد تبلیغ با شناخت های پیشین مخاطب و اجتناب از دادن اطلاعاتی است که مخاطب را دچار ناهماهنگی نماید. به عنوان نمونه، در حوزه سیاست، تحقیقات مربوط به انتخاب رئیس جمهوری، محققان نشان دادند که انتخاب یک کاندیدا از میان چند کاندیدا بدین صورت است که رای دهندگان به کسی رای می دهند که نگرش او در مورد مسائل مختلف به نگرش خود آنها نزدیک باشد. به عبارت دیگر، رای دادن یک رای دهنده بستگی به عوامل زیر دارد: - نگرش او نسبت به مسائل مختلف - نگرش او نسبت به یک کاندیدا - نگرش یک کاندیدا نسبت به مسائل مختلف همین طور در حوزه بازاریابی، محققان چگونگی واکنش مصرف کنندگان را در مقابل کالاهای با قیمت ارزان بررسی کرده اند. هر چند متخصصان بازاریابی غالبا تصور می کنند که این ارزانی قیمت اغوا کننده است. اما نظریه ناهماهنگی شناختی پیش بینی می کند که مردم وقتی یک کالا را بیشتر تایید می کنند که پول بیشتری برای آن پرداخت کرده باشند. صاحب نظران این حوزه همچنین در تحقیقات خود در مورد الکلیسم به این نتیجه رسیده اند که برای بسیاری از مردمان الکل ممکن است راهی برای کاهش تنش ناراحت کننده و اجتناب ورزیدن از درک تناقض موجود بین رفتار و گفتارشان باشد. (کریمی 1373: 361- 362) در همین راستا نویسنده کتاب روان شناسی تبلیغات تجاری (ساترلند 1380 :141) یادآور می شود که بعید است که تبلیغ کنندگان استطاعت آنرا داشته باشند که در فراگرد تلاش دراز مدت برای تغییر نگرش های تثبیت شده، آن هم از طریق رویارویی مستقیم، درگیر شوند. معمولا آنان به دنبال رویکردی هستند که به لحاظ تناسب دقیق با باورهای موجود، بلافاصله پذیرفته شود. وي در این زمینه به ذکر یک مثال در زمینه تبلیغات تجاری می پردازد و می نویسد: قبل از اختراع مواد شوینده هرگاه ظروف را در آب صابون ظرفشویی می شستیم، با نگاه به میزان کف صابون بالای آب می فهمیدیم که چه موقع باید صابون اضافه کنیم. مواد شوینده مورد استفاده در ماشین های ظرفشویی، در اصل فاقد کف هستند ولی سازندگان آنها در نهایت مجبور شدند مواد کف زا به آن اضافه کنند تا مورد قبول واقع شوند. اگر محصولات جدید با آنچه از پیش در ذهن ما جا گرفته است، جور در آیند و یا حداقل با آن تصادم نکنند، از احتمال اینکه تبلیغ کننده آنها با مقاومت گسترده ای در برابر پذیرش این نوآوری ها روبرو شود کاسته می شود. در غیر این صورت این احتمال وجود دارد که قبل از نیل به پذیرش گسترده محصول نو _البته اگر روی دهد_ نبردی طولانی، سخت و بسیار پر هزینه پیش رو باشد. مواد شوینده مورد استفاده در ماشین های ظرفشویی، به عنوان یک محصول جدید، در اصل با چیزی برخورد کرد که از قبل در ذهن ما پابرجا شده بود. برای آنکه یک محصول مورد پذیرش قرار گیرد، می توان آن را با انتظارات یا باورهای موجود مصرف کنندگان سازگار کرد. اين امر نه تنها فروش کالاها بلکه در زمینه تبلیغات سیاسی و نظامی نیز کاربرد دارد. چنانکه مولت و وير (2005) در جریان تحقیقی در زمینه تبليغات استخدامي نظامي و در بررسی اثربخشي تبليغ در اقناع زنان براي توجه به اشتغال در ارتش، این فرض را مطرح نمودند که آگهی های استخدامی طراحی شده برای جذب زنان، باید بر دیدگاه های شخصی تر، تعاونی تر و نوع دوستانه تر تمرکز کنند. برای نمونه، انتظار می رود که تصویر زن در موقعیتهای خانوادگی، هماهنگی بیشتری و درنتیجه جاذبه بیشتری برای زنان داشته باشد. فرض این دو محقق بر نظریه همخوانی ازگود و نقش های جنسیتی گافمن استوار شده بود. آنان همچنین در نظر گرفتند که همخوانی درونی شخص می تواند بر اثربخشی تبلیغ تاثير مثبتی داشته باشد. در این مورد، "درک شخصی" تصویری است که یک فرد در مورد خودش می سازد و "همخوانی شخصی" اینست که چگونه جاذبه های تبلیغ با درک شخصی هماهنگ می شود. همچنین تحقیق دیگری (لی و شن 2005) بر اساس داده های یک پیمایش در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری 2004 آمریکا، نشان داد که وابستگی حزبی یک عامل معنا دار در درک منفی بودن یا صادقانه بودن آگهی های سیاسی است. بدین معنی که مردم به آگهی های سیاسی به گونه ای هماهنگ با وابستگی حزبی شان واکنش نشان می دهند. به عنوان نمونه محققان دریافتند که دموکرات ها بیش از جمهوری خواهان آگهی هایی که به جان کری(John Kerry) حمله می کردند را منفی دریافته بودند و آنها را کمتر صادقانه دانسته بودند. آنها در تفسیر این داده ها با اشاره به نظریه ناهماهنگی شناختی فستینگر توضیح می دهند که مردم گرایش دارند که از پیام های تهدید آمیز به منظور جلوگیری از ناهماهنگی شناختی پرهیز کنند. راه دیگر استفاده از نظریه ناهماهنگی شناختی فستینگر، کاربرد الگوی حمایت ضد نگرشی است. این الگو که به "مشارکت فعال" نیز شهرت دارد، کار اصلی نماد سازی را به مخاطب یا مخاطبان پیام های اقناعی می سپارد. وظیفه عمده اقناع کننده، ترغیب مخاطبان به تهیه و عرضه عمومی پیامی مغایر با عقیده شان است. بدین ترتیب این الگو به نوعی وارد کردن مخاطب در فرایند خوداقناعی است. (بوتان: 72 _74) این الگو تحت شرایط خاصی موثر واقع می شود. یکی از این شرایط که بحث زیادی برانگیخته است، این است که آیا باید برای مردمی که از مواضعی مغایر با عقیده شان دفاع می کنند پاداشی ناچیز یا سخاوتمندانه در نظر گرفت؟ نظریه پردازان ناهماهنگی شناختی رابطه ای منفی میان این دو متغیر برقرار نموده اند. بدین معنی که آنها معتقدند که هرچه توجیه کمتر باشد، تغییر نگرش بیشتر است. این نظریه پردازان استدلال می کنند که آگاهی از درگیری در حمایت از نگرش مخالف، با شناخت های دیگر سازگاری ندارد. نظریه خود ادراکی "بم" نیز با بررسی همین رابطه منفی، استدلال می کند که وقتی توجیه محکم برای حمایت از نگرش مخالف، موجود است، احتمال دارد افراد نتیجه گیری کنند که رفتارهای آنان نشانگر کوشش هایی است برای درخواست تقویت (پاداش) از محیط و نه بیان نگرشهای واقعی آنان. (همان: 75 _76) نظریه ادراک از خود، داریل بم، به گفته بدار و همکارانش (1382: 115) بطور کلی ناظر بر این مطلب است که ما با همان شیوه ای که دیگران را مشاهده می کنیم، خودمان را نیز مورد مشاهده قرار می دهیم. اگر موقعیت (علت بیرونی) اجازه ندهد که رفتار خود را تبیین کنیم، آن را به یک علت درونی نسبت خواهیم داد. همین نتیجه گیری در مورد آزمودنی هایی که مورد آزمایش ضد نگرشی قرار می گیرند نیز صدق می کند. چون نمی توانند برای تبیین علت رفتارهای خود علت بیرونی پیدا کنند، طبیعتا به این نتیجه می رسند که علت رفتار در وجود خود آنهاست. آنها خود را مشاهده و نتیجه گیری می کنند. بنابراین هرچند که دو نظریه خود ادراکی و ناهماهنگی شناختی در مورد تبیین خود از فرایندهای درونی تغییر نگرش توافق ندارند، دست کم در یک نکته به هم می رسند. هر دو قبول دارند که وقتی هدف، متقاعد کردن یک فرد برای اتخاذ یک رفتار است، تقویت نه تنها همیشه لازم نیست، بلکه خوب هم نیست. نکته دوم مورد توافق اینست که اگر نگرش می تواند رفتار را تعیین کند، عکس آن نیز باید درست باشد. یعنی رفتار نیز باید نگرش را تعیین کند. این کار می تواند به یکی از دو علت زیر باشد: - برای توجیه تصمیم گیری، اگر در خلاف جهت اعتقادات خود عمل کنیم، احساس ناراحتی خواهیم کرد. - وقتی نمی توانیم رفتار را با عوامل بیرونی توجیه کنیم، قوانین اسناد موجب می شود که در درون خود به دنبال علت یا علت های آن بگردیم. هردو علت ما را به یک نتیجه می رساند: می توانیم نگرش های خاص خود را از روی رفتارهای خود استنتاج کنیم یا حتی آنها را تغییر دهیم. کاچیوپو و پتی برای نیل به این هدف، الگوی حقیقت نمایی تفسیر شناختی را ارائه کرده اند. آنها دو راه تشخیص می دهند که هر دو به قانع سازی منجر می شود: راه مرکزی و راه کناری. راه مرکزی از فرایند های شناختی پیچیده اطلاعات کمک می گیرد. منظور این است که قانع سازی بر اثر توانایی ایجاد تفکر در مخاطب و بردن او به آنجا که اتنظار می رود، تحقق می یابد. همچنین راه مرکزی بر خود دلایل نیز تاکید می کند: نیروی آنها، ترتیب ارائه آنها، انتخاب بین یک پیام دو جانبه و یک پیام یک جانبه و ... راه کناری به سهم خود، از مجموعه عناصری کمک می گیرد که معمولا به همراه دلایل پیام می آیند؛ نه اینکه عناصر آن را تشکیل دهند. بنابراین اساس تلاش های کسی که به دنبل متقاعد کردن دیگران است، بر انتخاب خود دلایل متمرکز نمی شود. بلکه بر لفافه یا پوشش آنها تاکید می کند. در این راهبرد از عناصری مثل جاذبه منبع، قدرت ترس یا قدرت هر هیجان خوشایندی که با موسیقی بوجود می آید، استفاده می شود تا در شنونده روحیه ای بوجود آید که او را در جهت ربط دادن پیام به هیجانی که احساس می کند، سوق دهد. بنابراین به طور کلی، نظریه ادراک از خود از نظریه هماهنگی شناختی، تبیین دیگری ارائه می دهد. تبیینی که استفاده از تنش درونی را حذف می کند و تغییر نگرش را محصول فرایند خود مشاهده ای می داند. این دو نظریه با وجود اینکه در ابتدای کار مخالف یکدیگر به نظر می رسیدند، امروزه مکمل یکدیگر به حساب می آیند. نتیجه گیری اگرچه دستیابی به اصول تغییر نگرش امری دشوار است، نظریه ناهماهنگی شناختی لئون فستینگر به کارورزان این حوزه کمک می کند تا با پیش بینی رفتار فردی که دچار ناهماهنگی شناختی شده است، تغییر نگرش او را تا حدی تحت کنترل در آورند. فستینگر و محققان پس از او پیش بینی نمودند که در صورت بروز ناهماهنگی شناخت، فرد به نوعی تعداد یا اهمیت عناصر ناهمساز را کم نموده یا برعکس، تعداد یا اهمیت عناصر همساز را افزایش می دهد. اما راه سومی نیز وجود دارد که همان تغییر نگرش است. در اینجاست که پروپاگاندیست موفق می شود با ارسال اطلاعاتی که فرد را دچار ناهماهنگی شناختی می کند، نگرش او را به نحوی که مد نظر دارد تغییر دهد و یا در صورتی که مایل به حفظ نگرش موافقان خود است، به نحوی از رسیدن چنین اطلاعاتی به او جلوگیری نماید. یعنی به جای آنها از فرایندهایی چون گزینشگری، توجیه، تفسیر و زیر سئوال بردن اعتبار منبع استفاده نماید. بدین ترتیب، نظریه ناهماهنگی شناختی دو راهبرد کلی پیش روی دست اندر کاران تبلیغات می گذارد: - تنظیم پیام تبلیغی به گونه ای که با شناخت های پیشین و مثبت مخاطب همسو باشد. - استفاده از الگوی حمایت ضد نگرشی و وارد نمودن مخاطب در فرایند خود اقناعی که از سوی نظریه خود ادراکی بم نیز تایید شده است. منابع: - بدار، ل. دزیل، ژ. لامارش، ل. (1381) روانشناسی اجتماعی، ترجمه حمزه گنجی، تهران: نشر ساوالان، چاپ دوم - کرچ، د. کراچ فیلد، ر. س. بلاکی، ا. اس. (1347) فرد در اجتماع، ترجمه محمود صناعی، تهران: کتابفروشی زوار - سورین، و. تانکارد، ج. (1381) نظریه های ارتباطات، ترجمه علیرضا دهقان، تهران: دانشگاه تهران، چاپ اول - فستینگر، ل. و ارونسون، ا. (1377) "پیدایش و کاهش ناهماهنگی در بافت های اجتماعی" در: روان شناسی اجتماعی، متون اساسی انگلیسی و امریکایی، ترجمه پرویز سرندی، دانشگاه تبریز - کریمی، ی. (1373) روانشناسی اجتماعی ( نظریه ها، مفاهیم، کاربردها )، تهران: بعثت - ساترلند، م. (1380) روانشناسی تبلیغات تجاری، ترجمه سینا قربانلو، تهران: مبلغان - بوتان، ک. (1378)، نظريه هاي روابط عمومي، مترجم: علیرضا دهقان، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها - محسنيان راد، م (1384) ايران در چهار كهكشان ارتباطي، جلد اول، تهران: سروش. - Mollet, M. and Weir, (2005) The Effectiveness of Advertising in Persuading Women to Consider the Military as a Career Option, School of Journalism and Broadcasting, Oklahoma State University - Lee, S. and Shen, F. (2005) Party affiliation, political ad perceptions and political involvement: Evidence from the 2004 Presidential campaign, College of Communications, The Penn State University
|
ویندوز 7 سال 2009 عرضه خواهد شد
مایکروسافت اعلام کرد که نسخه بعدی سیستم عامل ویندوز، یعنی ویندوز 7 در نیمه دوم سال 2009 میلادی عرضه خواهد شد. این در حالی است که پیش از این، سال 2010 به عنوان سال عرضه این سیستم عامل اعلام شده بود.
به گزارش فاوانیوز، ویندوز 7 در سال 2008 سه مرحله اصلی خواهد داشت که مرحله اول آن با نام M1 در حال حاضر برای سنجش کدها در اختیار همکاران کلیدی مایکروسافت قرار گرفته است. مرحله یا پیش نسخه M1 تنها برای زبان انگلیسی آماده شده، اما در دو نسخه 23 بیتی و 64 بیتی تولید خواهد شد. ویندوز 7، آخرین نسخه 32 بیتی سیستم عامل ویندوز خواهد بود. نسخه M2 نیز در یکی از ماه های مه یا آوریل عرضه خواهد شد.
عرضه ویندوز ویستا باعث به وجود آمدن اعتراض هایی بین مشتریان مایکروسافت شد. به نظر می رسد مایکروسافت برای جلوگیری از تکرار این امر، قصد دارد از فاصله زمانی بین عرضه نسخه های مختلف ویندوز بکاهد.
نظریه یادگیری اجتماعی
آلبرت باندورا
ترجمه: مهرداد ملایی
مقدمه:
آلبرت باندورا، روان شناس اهل استانفورد، موافق است که گفتگو الزاماً راهی موثر برای تغییر رفتار انسانی نیست اما معتقد است که رویکرد آزمون و خطا در نظریه کلاسیک یادگیری هم نوعی کوته نظری است:«اگر فرد تنها بتواند با عملی کردن گزینه های ممکن و پذیرفتن پیامدهای آن به راه حل برسد، برآوردن نیازهای زندگی روزمره فوق العاده دشوار خواهد بود». نظریه یادگیری اجتماعی باندورا، متمرکز بر قدرت مثال است.
افزایش خشونت تلویزیونی از طریق مدل سازی:
فرض اصلی باندورا این است که ما می توانیم از طریق مشاهده دیگران بیاموزیم. او تجربه همذات پنداری را روشی متداول برای تغییر دادن انسانها می داند. باندورا از لغت« مدل سازی» برای توصیف دو فرایند حد واسط مورد اشاره کمپل در مشاهده واکنش استفاده می کند(یعنی مشاهده واکنش و مدل سازی فرد دیگر) و معتقد است که مدل سازی می تواند به اندازه تجربه مستقیم موثر باشد.
نظریه یادگیری اجتماعی یک نظریه کلی درباره رفتار انسانی است اما باندورا و دیگر افرادی که ارتباط جمعی را مدنظر دارند، آنرا به طور خاص برای توضیح تاثیرات رسانه ای به کار می برند. باندورا هشدار می دهد که کودکان و بزرگسالان از طریق مدل سازی فیلم ها و تلویزیون، با نگرشها، واکنشهای عاطفی و سبک های نوین پیگیری امور آشنا می شوند.«جرج گربنر» نگران این بود که خشونت تلویزیونی منجر به ایجاد جو ترس کاذب می شود. آلبرت باندورا هشدار می دهد که تلویزیون ممکن است واقعیت خنثی خلق کند که ارزش ترسیدن داشته باشد.
هشدار باندورا یک سررشته مسئولیت را هم به والدین و معلمین ربط می دهد که می ترسند شکل دهی خشونت بر صفحه تلویزیون، کودکان را به زورگویی و قلدری تشویق کند اما به هرحال این را معقول می داند که خشونت تلویزیونی در مخاطب حس برانگیختگی ایجاد کند. همین موضع گیری بود که باعث شد او به دلیل رای منفی مسئولین شبکه نتواند در«گزارش انجمن بررسی خشونت» در سال 1972 شرکت کند. این تردید وجود دارد که آیا می توان بر روی گیرنده های تلویزیونی برچسبی شبیه به آنچه روی پاکتهای سیگار وجود دارد تصور کرد با این مضمون که:« هشدار: انجمن دریافته که خشونت تلویزیونی ممکن است کودک شما را خشن و بی احساس نماید». اگر باندورا به عنوان عضوی از تیم تحقیقاتی پذیرفته می شد گزارش ارایه شده شاید می توانست به شکلی روشن تر ارتباط علت و معلولی بین خشونت موجود در تلویزیون و رفتار پرخاشگرانه را مشخص سازد.
مثلاً موردی مثل«تایلر ریچی»(Tyler Richie) را در نظر بگیرید. او پسربچه ده ساله و خجالتی است که یک صبح شنبه از خواب بیدار شده و دارد سهم صبحگاهی اش را از ابرمردهای تلویزیونی می گیرد. بعد از مدرسه یک ساعت را صرف تماشای جنگ برادران ماریو در برنامه نینتندو(Nintendo) می کند که سعی دارند خود را از خطر رهایی بخشند. بعد به تماشای نیمه دوم برنامه«ستون سربازان راکلورد» می نشیند که شبکه ای محلی پخش می کند و در می یابد که حتی فرد بزدلی مثل جیمز گارنر هم وقتی سگش به دردسر می افتد، توسل به خشونت را بهترین راه حل می داند. تای بعد از شام، از تماشای جنگ«رولردربای» و کشتی گرفتن در رینگ لذت می برد و بعد در حالیکه به کاست «هری کثیف»در VCR گوش می دهد، برای تماشای صحنه هایی خشن جلوی تلویزیون لم می دهد. وقتی که کلینیت استیوود بر صحنه تلویزیون می آید و می گوید:« برو و خوشحالم کن» تای به خواب رفته است.
چهار ساعتی که تای جلوی تلویزیون می گذارند برای پسری به سن و سال او طبیعی است. اینجاست که آلبرت باندورا تای را کودکی می داند که مستعد است برای اینکه روزی خواهرش را مورد ضرب و شتم قرار داده، با تفنگ شلیک کند و برای پیشبرد کارش متوسل به جرم و جنایت شود.
مرحله توجه:«قبلاً راجع به آن فکر نکرده بودم»
از آنجا که حجم آگهی ها به شکل مستقیم به سهم برنامه در بازار ربط دارد، حرفه ای های تلویزیون، متخصص جلب توجه افراد و حفظ این توجه هستند. فعالان این حوزه به قدرت ترسیمی نمایش مجروح شدن افراد و آسیب جسمی آنها ایمان دارند. باندورا معتقد است که خشونت تلویزیونی از آن رو توجه نوجوانان را جلب می کند که ساده، خاص، رایج، سودمند و مثبت به نظر می رسد.
1-ساده بودن: اساساً مشت زدن به صورت یک فرد، موضوع پیچیده ای نیست شاید طولانی ترین میزگردها و تلاش برای جلب توجه بییندگان آنها کاری پیچیده باشد اما حتی یک بچه هم می تواند ضربه سریع روانه شده به چانه فردی دیگر را درک کند. می شود برای جلوگیری از تشخیص اشتباه خوب و بد، کلاه سفیدی سر آدمهای خوب گذاشت!
2-خاص بودن: شخصیت های تلویزیونی کارهای خطرناکی انجام می دهند که با الگوی منظم شده برای زندگی نوجوانان تناسب ندارد. شاید به همین خاطر باشد که برنامه «اکشن جکسون»(Action Jackson) در ایستگاه های تجاری پول پارو می کند در حالیکه برنامه«پلیور ده دقیقه ای» آقای راجرز برای پخش تلویزیونی عمومی احتیاج به یارانه دارد. وقتی رفتار اجتماعی چون توجه به دیگران، همدردی، کنترل خشم و خشنودی تاخیری[1][1] را با سکانس های خشن اکشن مقایسه می کنیم می بینیم که تا چه حد کسل کننده به نظر می رسند.
3-رواج داشتن: باندورا از نمایه ارایه شده توسط گربنر استفاده می کند تا نشان دهد که تلویزیون تصویرگر«آسیب بزرگ» (The big hurt) است. بیش از 80 درصد برنامه هایی که در ساعات مناسب پخش می شوند، حاوی کارهایی خشونت آمیزند و این آمار برای برنامه های کارتونی آخر هفته تا 90 درصد بالا می رود. وقتی برنامه ای مثل نینتندو خانواده های آمریکا و نیمی از کشورهای جهان را پوشش می دهد، خشونت مورد نظر می تواند به آسانی برنامه ریزی شود.
4-سودمند بودن: منتقدین اجتماعی، خشونت بی توجیه تلویزیون را به باد انتقادمی گیرند اما باندورا پرخاشگری را بی ارتباط با خط سیر داستانی نمی داند. صحنه هایی که در آنها توان جسمانی به رخ کشیده شود به طور ویژه تاثیر گذار هستند، چرا که اذعان می دارند خشونت راه حل بهتری برای حل و فصل مشکلات انسانی است. در این نگاه، خشونت به عنوان استراتژی زندگی در نظر گرفته می شود.
5-مثبت بودن: تلویزیون در همه برنامه ها سعی دارد با استفاده از افراد خوش قیافه در جلوی دوربین، بیینده ها را جذب کند. کسانی که پشت تلویزیون می آیند کمتر اضافه وزن یا صورت پرجوش دارند. وقتی ستاره جذابی، جنایتکاران را تار و مار می کند تا بانوی زیبایی را نجات دهد، خشونت خواه ناخواه وجهه مثبت پیدا می کند.
استفاده از خشونت در رقابت برای کسب محبوبیت، نه تنها مخاطب را دقیق میکند بلکه باعث ایجاد واکنش هایی می شود که ما به عنوان بینندگان پیش از این هرگز مدنظر قرار نداده ایم. رسانه ها باعث گسترش امکان انتخاب های اخلاقی ما فرای امری که ممکن بود از طریق آزمون و خطا کشف کنیم خواهند شد و روشهای مورد استفاده آنها هم متنوع تر از چیزی است که ممکن بود در افرادی که می شناسیم مشاهده کنیم. در واقع دیگر هیچ چیز نیست که نشود درباره اش فکر کرد.
مرحله به خاطر سپردن:
«یادم آمد کجای کارم اشتباه بود»: باندورا یادگیری از طریق مشاهده غیر مستقیم را خوشحال کننده می داند چرا که آزمون و خطا می تواند هزینه بر و مخرب باشد. مثلاً تای می تواند بدون آنکه خودش را در خطر بیندازد این موقعیت را تجربه کند که فردی یک چاقوی ضامن دار را با زاویه 45 درجه و رو به بالا در تن فرد مقابلش فرو می کند. دراینجای تای می تواند این جنگ های خیابانی را هم از هری(شخصیت خوب داستان) که مورد تحسین قرار گرفته بیاموزد و هم از اسکورپیو(ضد قهرمان) که همه تحقیرش کرده اند. این یادگیری به هر حال چه قالب داستانی تشویق شده و چه مورد انتقاد قرار گرفته باشد صورت خواهد گرفت. تنها می توان امید داشت که تای هرگز در موقعیتی قرار نگیرد که آنچه را آموخته در عمل پیاده کند. البته این احتمال دور از ذهنی است که او از خانه بیرون بزند و فورا آنچه را که آموخته تقلید نماید و در واقع بازتولید لحظه ای چندان متداول نیست. باندورا بر عکس تئوری یادگیری کلاسیک معتقد است ما می توانیم رفتار جدید را بدون هیچ اقدام یا تقویت مستقیم نتایج بیاموزیم؛ یعنی عمل، آتش زیر خاکستر است و تا زمانی که در ذهن ما وجود دارد می تواند برای کاربردهای آتی به کار گرفته شود.
حافظه یک کارکرد شناختی است و لذا تئوری باندورا فراتر از«رفتارگرایی»(behaviorism) صرف قرار می گیرد. او مثل بیشتر نظریه پردازان ارتباطات معتقد است که توانایی استفاده از نمادها، انسان را موجودی جدا از جهان محدود محرک- پاسخ حیوانات قرار می دهد:«انسانها تنها به محرک واکنش نشان نمی دهند بلکه علاوه برآن محرک ها را تفسیر هم می کنند».
باندورا معتقد است که ما به دو طریق فرایندها را به خاطر می سپریم: از طریق تصاویر و از طریق کدهای صوتی. تای ممکن است در ذهن خود تصویر واضحی از کلینت استیوود داشته باشد که با یک هفت تیر مگنوم 45 نشانه رفته است. اگر چنین باشد، پاسخ های ذهنی لحظه ای و تکرار شونده(که تای نقش تقویت کننده را برای آنها دارد) تضمین کننده توانایی او برای نشانه گرفتن اسلحه در آینده هستند و هر چه میزان درگیر بودن او با تصویر زیادتر باشد، حافظه اش قوی تر عمل خواهد کرد.
با اینحال باندورا می پذیرد که اصلی ترین دستاوردهای یادگیری غیر مستقیم زمانی حاصل می شوند که فرد مشاهد کننده، آگاهی هوشمندانه ای از تکنیک شامل در کار پیدا کند. این درونمایه ها به شکل واژگان در ذهن ذخیره می شوند. زمانی که تای بتواند تصاویری را که از کلینیت استیوود از ذهن دارد به شکل کلی درآورد، یک قدم بزرگ برای شلیک مرگبار برداشته است:
-«اسلحه را با هر دو دستت بگیر»
- «ماشه نلرزد، فشارش بده»
- «سراسلحه را 6 اینچ پایین تر بگیر تا لگد اسلحه جبران شود»
باندورا اذعان می دارد که آموختن از طریق مدل سازی، بیش از آنکه موضوع تقلید کردن باشد مربوط به قوانین انتزاعی است و نمی توان آن را تنها مساوی با قانون«میمون می بیند و تقلید می کند» دانست. کل فرایند یادگیری که باندورا توصیف می کند مشابه عمل یک تماشاگر ورزش است. دلیل اینکه تلویزیون تا این حد در ترویج خشونت موثر است هم همین است.
تای مجبور نیست رفتار پرخاشگرانه انجام دهد و مرور تخیل در ذهن او این کار را گزینه ای زنده برای آینده نگه خواهد داشت. حتی اگر تای هرگز تفنگی را با خشم نشانه نرود، نیروی موجود ذهنی باعث می شود که گرایش رفتاری آموخته شده همواره در آستانه انفجار باشد:« بالاترین سطح یادگیری از طریق مشاهده، به خاطر سازماندهی اولیه و بازگو گردن رفتار مدل سازی شده به شکل نمادین حاصل خواهد شد که در وهله بعد به اجرای آشکار آن منتهی می شود».
مرحله انگیزه: «چرا این کار را که به دردشان می خورد نکنیم؟»
ما رفتارهای بسیاری از دیگران مشاهده می کنیم که خودمان هرگز انجام نمی دهیم. بدون انگیزه کافی ممکن است تای هرگز دست به تقلید آنچه در تلویزیون می بیند نزند. منظور باندورا از واژه«انگیزه»، پاداش و جزاهایی است که تای در تخیل خود آنها را پیامد کاربرد نیروی جسمانی تلقی کرده است. مثلاً اینکه شاید به خاطر از سر راه برداشتن یکی از دشمنانش به زندان برود، اینکه اگر از بالای پل عابر پیاده روی بزرگراه آجری به پایین پرت کند آیا باز هم گمنام باقی خواهد ماند؟ و یا می تواند با کارت زدن به جای فرد احمقی که باعث مزاحمت یکی از دوستهای او شده است شغل او را با مشکل مواجه کند؟
توجه داشته باشید که این سوالات پیش از آنکه به محرومیت هایی که پیش از این تجربه شده اند نظر داشته باشند به نتایج بالقوه ارتباط دارند. باندورا می گوید:«ضرب المثل پرکاربردی که رفتار را تحت کنترل نتایج آن می داند، بیشتر برای اعمال پیش بینی شده کاربرد دارد تا نتایج عملی».
بسیاری از نظریه پردازان تقویت[2][2](Reinforcement) دریافته اند که انتظاری که تای از پاداش یا مجازات پیش رو دارد تا اندازه ای ناشی از منابع بیرونی مثل والدین، دوستان و معلمان است. باندورا می گوید اگر والدین نوجوان او را به خاطر هرگونه پرخاشگری به نوعی تنبیه کنند، تاثیرات خشونت تلویزیونی تا حد زیادی کاهش خواهد یافت. او نتیجه می گیرد که علاقه و تایید بی قید و شرط فرد، موجب خودمحوری او در عمل می شود.
اما تای راجع به اعمال خودش هم مسئولیتی دارد. در آخرین نسخه از نظریه یادگیری اجتماعی، تاکید زیادی بر نظم فردی شده است. باندورا اساساً با جبرگرایی مشکل دارد. او نمی پذیرد که افراد«تحت تاثیر محرک محیطی عمل می کنند» همچنانکه معتقد به این نیست که«صرفاً از طرف نیروهای درونی شان هدایت می شوند». باندورا جنبه های درونی و بیرونی را در کنار هم به عنوان یک «عامل دوطرفه» تلقی می کند که بر رفتار تاثیر می گذارند. اما نظریه یادگیری اجتماعی، پاداش غیر مستقیم را فاکتور سومی می داند که منجر به واکنش آگاهانه در جهت عمل کردن می شود.
مدلهای تلویزیونی کاری بیش از آموزش سبک های نوین پیشبرد امور دارند. زمانی که اشخاص حاضر در برنامه های تلویزیونی به دلیل توسل به خشونت مجازات می شوند، این مجازات باعث تقویت موانع اجتماعی بر علیه «از بالا عمل کردن» و یا عمل فراقانونی خواهد شد. اما اگر شخصیت های دیگر تن به زورگویی بدهند یا کاربرد زور را به نوعی تاییدکنند، می تواند باعث تضعیف خود بازدارندگی شود که فرد را از آسیب رساندن به دیگران برحذر می دارد. خالقین آثار، نویسندگان و کارگردانان ممکن است فوراً این بحث را مطرح کنند که سکانس های اکشن را می توان به گونه ای به پایان برد که نشان دهد عمل مجرمانه ثمری نخواهد داشت. همچنین سارقان مسلح، تجاوزگران، قاتلین و تروریستها در صحنه های پایانی به سزای اعمالشان می رسند اما نگرانی باندورا، آدم بدهای داستان که خشونت را زیبا جلوه می دهند نیست بلکه مساله او سرکوب خشن آنها توسط قهرمانان داستان است. شاید جنایت در تلویزیون بی آخر و عاقبت نشان داده شود اما درباره نیروی جسمانی اینگونه نیست و تصویر مثبتی دارد. به عنوان مثال به ترویج بالقوه خشونت در فیلم«بتمن»(Batman) ساخته کمپانی موشن پیکچر(Motion Picture) در سال 1989 توجه کنید. در نخستین هفته های اکران این فیم در آمریکا، حدود 10 میلیون نفر از علاقه مندان شاهد سادیسم خلاقانه ای بودند که برای تماشاگران در سینماها نمایش داده می شد. شاید جک نیکلسون نمایانگر خوبی برای یک مردجوان طبقه متوسط نباشد اما مایک کیتون در نقش یک جوان ثروتمند که قصد انتقام دارد قابل پذیرش است. کارگردان فیلم،«جان کارپتنر» یک خط داستانی می خواهد که در آن«موقعیت های زیادی برای این پسر ایجاد شود تا چند نفر را مثل بتمن مورد ضرب و شتم قرار دهد و در پایان بروس وین از اینکه انتقام قتل والدینش را گرفته است احساس رضایت کند و از طرف شهردار قدرتمند شهر وکیم بسینگر قابل ستایش از او تعریف شود». این پاداش های غیرمستقیم ممکن است بتواند توجیه گر هر عمل خشونت آمیزی باشد. شاید سازندگان فیلم مدعی شوند که بتمن یک فیلم تخیلی است اما باندورا به هرحال آن را کلاس درس تاثیر گذاری برای زندگی می داند.
«هی گردن کلفت... به آن دلقک پیله نکن»
باندورا و دانشجویانش یک مجموعه تحقیقات با رویکرد مطالعه یادگیری اجتماعی خشونت از طریق تلویزیون صورت دادند. آنها برای این کار از یک عروسک یک متری«بوبو» به عنوان قربانی استفاده کردند. چهره دلقک مانند عروسک، بر روی پایه ای شنی و سنگین قرار داشت که اگر به آن ضربه می زدند دوباره سر جای اولش بر می گشت. در مرحله بعد برای دختران و پسران مقطع ابتدایی فیلمی نمایش داده شد که در آن یک مرد یا زن، این دلقک را مورد ضرب و شتم قرار می دادند، بعد این فرصت دراختیار بچه ها گذاشته می شد که بدون نظارت بزرگترها با عروسک تنها باشند.
در یک شکل ضرباتی که زنان و مردان مدل بر دلقک وارد کرده بودند، با رفتار انطباقی دختری که فیلم را دیده و با عروسک تنها مانده بود مقایسه شدند. از آنجا که کودکان گروه کنترل چنین رفتاری نداشتند لذا این آزمایش نشان داد که نوجوانان از طریق تماشای فیلم، رفتار پرخاشگرانه تازه ای پیدا کرده اند.
برای برخی از کودکان ادامه فیلم به این صورت نشان داده شد که یک نفر از بزرگسالان که«قهرمان در زور بازو» شده بود با شیرینی و سودا مورد تشویق قرار گرفت و در فیلم دیگر این جمله تحقیر آمیز خطاب به او شنیده می شد که:« هی گردن کلفت به آن دلقک پیله نکن! و وقتی که مرد مهاجم به کارش ادامه می داد در صحنه ای بر زمین افتاد و چند ضربه تحقیر کننده با یک مجله لوله شده نوش جان کرد!
باندورا با توجه به نظریه یادگیری دریافت که کودکان زمانی که شاهد پاداش گرفتن مدلها به خاطر ضربه زدن به عروسک بوبو بودند بیشتر از وقتی که این کارشان مجازات می شدند، نسبت به عروسک رفتار پرخاشگرانه نشان می دادند. با این حال بررسی دقیق صورت گرفته توسط آزمایش کنندگان نشان داد که بیشتر کودکان مستعد تقلید از اعمال خشن هستند. باندورا نتیجه گیری می کند که در اینجا رویکرد تقویت بر آموختن واکنشهای تازه تاثیر نگذاشته است بلکه«مشخص کرده آیا قابلیت های مشاهده ای مورد نیاز کاربرد درستی پیدا کرده اند یانه». او در می یابد که وقتی فرد مهاجم یک شخصیت کارتونی(مثل هرمن و یا تام) باشد ونه یک مدل انسانی، یادگیری ضد اجتماعی به صورت مشابه پدیدار خواهد شد. باندورا در مطالعات دیگر کشف کرد که پسرها زمانی که مدل فیلم مرد باشد و دخترها وقتی او زن باشد بیشتر احتمال دارد خویشتن داری خود را از دست بدهند. همچنین با توجه به نقش سنتی تعریف شده، پسران خشن تر از دختران اند.
دو گزینه پیش روی تقلید- تحریک شده و تخلیه شده
گرچه باندورا به بحث درباره خشونت تلویزیونی با توجه به مدل سازی می پردازد اما تفسیرهای دیگری هم می توان از این تاثیر داشت که خشونت نمایش داده شده بر مخاطب خواهد داشت.«دلف زیلمن»(Dolf Zillman) ودیگر نظریه پردازان تحریک (instigation) بر این نظر توافق دارند که بییندگان زمانی که خشونت صفحه تلویزیون را می بینند تحریک می شوند. اما این محققین خاطرنشان می کنند که افراد باتماشای صحنه های تعلیق، کمدی و سکسی هم هیجان زده می شوند. اگر بیننده احساس خشم داشته باشد، عواطف موجود دراین برنامه ها می تواند این احساس او را مبدل به نفرتی تمام عیار سازد که ممکن است تبدیل به خشونت فیزیکی شود. از دید نظریه پردازان تحریک، این برانگیختگی موجود در برنامه های خشن است که محرک پرخاشگری می شود و نه فرایند تقلیدی که باندورا بر آن تاکید دارد. تحریک موضوعی به نظر پذیرفتنی است اما نمی تواند توضیح دهد که چگونه بینندگان تکنیک های جدید را از این طریق می آموزند، همچنانکه نمی تواند درباره عمل خشونت آمیزی توضیح دهد که می تواند سالها بعد از آنکه در تلویزیون مدل سازی شد صورت گیرد.
از سوی دیگر نظریه تخلیه(Catharisis) که مورد پسند توجیه گران رسانه ای است، این ادعا را بازگو می کند که به تصویر درآوردن نیروی جسمانی در عمل باعث کاهش پرخاشگری ها می شود. طبق این نظریه بسیاری از بینندگان صحن های این چنینی، آکنده از خشم ها، خشونت ها و تنش های سرخورده اند. این هوس های مخرب مثل بخار اضافه ای که از کتری خارج می شود، از طریق رویارویی با خشونت های تخیلی به طور ایمن تخلیه می شوند(«رمبو»(Rambo) و مشاوران روان شناس هم از این کارکرد دفاع می کنند). این نکته که نمایش خشونت می تواند اثرات تسکین دهنده داشته باشد به عقاید ارسطو باز می گردد که تراژدی یونانی را تسکین دهنده احساس اندوه و ترس می دانست. مشکلی که نظریه تخلیه دارد این است که هیچ شواهدی مبنی بر تایید آن در دست نیست. اغلب مطالعاتی که با هدف نشان دادن اینکه خشونت تلویزیونی باعث کاهش پرخاشگری می شود صورت می گیرند، در انتهای کار برعکس این ادعا را نشان می دهند. افراد شاید از دیدن خشونت حس بهتری پیدا کنند اما در وافع بدتر می شوند.
نگرش انتقادی به نظریه: یک رابطه مثبت، ضعیف و تصادفی
باندورا می گوید:« نظریه ها می بایست قدرت پیشگویی از خود نشان دهند». این ادعای نظریه یادگیری اجتماعی که خشونت تخیلی باعث آموزش و تشویق خشونت واقعی می شود، بارها در محیط آزمایشگاهی مورد آزمایش قرار گرفته در حالیکه سایر فاکتورها در این میان ثابت فرض شده اند اما این آزمایش در محیط میدانی به صورت گذرا صورت گرفته است. در یک تحقیق ده ساله، 460 پسر سال سوم ابتدایی تا 19 سالگی شان مورد بررسی قرار گرفتند. پسران نوجوانی که مشتری دایم صحنه های خشن تلویزیونی بودند، پرخاشگرتر از پسرانی بودند که تنها گه گاه به تماشای چنین برنامه هایی می پرداختند. با این حال کودکانی که در سن پایین پرخاشگری بیشتری از خود نشان می دادند با بالا رفتن سن شان، گرایش کمتری به تماشای صحنه های خشونت آمیز تلویزیونی داشتند. یافته ها ادعای باندورا در این باره که خشونت تخیلی منجر به خشونت واقعی می گردد را تایید می کند اما عادت تماشای مربوط به دوران کودکی تنها با 10 درصد در میزان پرخاشگری آینده تفاوت ایجاد می کند. گرچه این رقم ممکن است به نظر جزیی برسد اما حتی یک تاثیر جزیی حاصل از خشونت رسانه ای هم می تواند باعث مشکلات اجتماعی عمده ای شود به ویژه زمانی که با یک مخاطب 30 میلیونی طرف باشیم. اگر تنها یک نفر از هر 10000 نفر از بینندگان هم از یک عمل خشن تقلید کند، این برنامه در واقع باعث ایجاد حداقل 3000 قربانی جدید خواهد شد.
نظریه یادگیری اجتماعی هم همان مشکلی را دارد که تقریباً همه نظریه های تقویت به آن دچارند و آن اینکه نمی تواند پیش بینی کند که فرد مخاطب چه چیز را مثبت تلقی خواهد کرد. مثلا نوجوان مورد مثال ما، «تای»، ممکن است با دیدن قدرت نمایی جان وین( وقتی می گوید«هر فردی باید کاری را بکند که باید بکند») تلویزیون را خاموش کند اما با دیدن کلینیت ایستوود به شدت علاقه اش به تماشای آن افزایش یابد. تشخیص ذائقه اساساً کاری دارای ریسک است. نظریه باندورا همچنین در معرض اتهاماتی است که استوارات هال مطرح کرده و در فصل قبل به آن پرداختیم. تحقیق باندورا هر آن بخش از نسبت تاثیر رسانه ای آمریکا را که هال تحقیر می کند به خوش بینی می نگرد. با این حال نظریه یادگیری اجتماعی مرتبط با بسیاری از موضوعات فرهنگی مهم است که هال درباره شان صحبت کرده است.
مدل سازی می تواند چرایی خودکشی ها و استفاده افراطی از مواد مخدر توسط اشخاص معروف را بیان کند(مرلین مونرو، ارنست همینگوی، جنیس ژوپلین، جان بلوشی) که با یک تغییر روحی ناگهانی و شدید و مرگ خودخواسته تومأن خواهد شد. این مدل سازی همچنین به ما کمک می کند دریابیم که چرا ترورهای سیاسی(رابرت کندی، مارتین لوترکینگ، مالکوم ایکس) روی می دهند. مشاهده غیرمستقیم هم می تواند گسترش روی آوردن به تاکتیک های ابتکاری گاندی درباره مبارزه بی خشونت برای حفاظت از دیدگاه های نژادی و ضد جنگ را توضیح دهد.
این نظریه پیشگویی می کند که پخش اخبار هواپیماربایی و آدم ربایی، منجر به افزایش خشونت سیاسی می شود و بیان می دارد که پوشش خبری شورش های شهری زمانی که به جای نمایش مصائب حومه نشین های ویران، ویدئوکلیپ هایی درباره غارتگران شورشگر پخش شود، می تواند بی نظمی پدید آمده را تشدید کند.
نظریه یادگیری اجتماعی دارای ملاحظات مفیدی درباره نتایج مضر اجتماعی پورنوگرافی(عریان گرایی) است. نظریه های تقویت غیرمستقیم توضیح می دهند که چگونه مردان می توانند یک «اسطوره تجاوز» را در برابر شواهد بیشماری مطرح کنند مبنی براین که زنان نسبت به بی توجهی به تجاوزگری جنسی خشمگین و رنجیده خاطر هستند.
تصاویر پورنوگرافی از زنان ربوده شده همراه با جنون جنسی که ربایندگان در آنها ایجاد می کنند باعث کشانده شدن مردان به این منطق غیر انسانی می شود که زنان در نهانگاه وجود شان تمایل دارند که به زور به آنها تجاوز شود. هرچند فیلم های صریح جنسی می توانند در کلینیک های خاصی برای رفع سردمزاجی و آموزش تکنیک های معاشقه کاربرد مفید داشته باشند اما باندورا هشدار می دهد که ادامه نمایش تخیلات هوس انگیز ممکن است مانع ارضای درست جنسی شوند. شهوت محرک و وحشی تصویر شده در هر یک از این فیلم ها باعث بالارفتن توقعات جنسی افراد به شکلی غیرمعقول خواهد شد که دیگر عشق بازی معمولی نمی تواند آنها را برآورده کند.
باندورا، سانسور هنری شدید یا کنترل دولتی بر گزارشهای خبری را توصیه نمی کند اما نگرانی های او درباره این موضوعات نشانگر مفید بودن نظریه در موضوعاتی چون مرگ، قدرت و شهوت است. باندورا مدعی نیست که تلویزیون تنها طریقه آشنایی افراد با انحرافات اخلاقی است. اما این نکته را بیان می کند که رسانه ها عنصری مهم در موارد تعیین کننده اند. تای امروز مشغول یادگیری است و شاید فردا هر آنچه آموخته را به مرحله عمل درآورد.
پيشنويس نسخهي ارتقاءيافتهي زبان وبنويسي HTML منتشر شد
كنسرسيوم World Wide Web پيشنويس عمومي HTML پنج كه اولين ارتقاي مهم استاندارد HTML طي يك دهه گذشته است را منتشر كرد.
به گزارش سرويس فنآوري اطلاعات خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، HTML پنج كه حاصل تلاش گروه كاري HTML كنسرسيوم World Wide Web است، در شكل نهايي خود كه تا سال 2010 تكميل ميشود با ويژگيهاي جديد از جمله سطح كاربري برنامهنويسي جديد و كنترل محتواي صوتي و ويديويي دو بعدي تعامل را افزايش ميدهد.
HTML مخفف، اصطلاح زبان نشانهگذاري ابرمتن و استانداردي است كه امكان طراحي صفحات وب را فراهم ميكند و نسخه ارتقاءيافته آن موجب خواهد شد امكانات وبسايتهاي معروف امروزي براي افزايش تعاملپذيري استانداردسازي شوند.
