تبليغاتX
یادداشت های من

 

آخرین روزهای ماه آبان هم دارند جای خود را به روزهای سرد آذر و سرمای خشک آن می سپارند. این روزها بد جوری درگیر کار و پایان نامه ام هستم و اصلا فرصت به روز کردن این صفحات را نداشتم و امروز که انگار دنبال بهانه ای بودم که سری به این دنیای بی انتهای وب بزنم ، یکهو دلم گرفت . دیدم چیزی به آذر نمانده؛زاد ماه من !

چه می توان کرد . زندگی همیشه آن طور نیست که آدم می خواهد . همیشه درصدی از فرصت ها ، موقعیت ها و اتفاقات در زندگی ناخواسته و اتفاقی پیش پای آدمی قرار می گیرند و کاری هم نمی توان کرد. من هم به مانند هر انسان دیگر که احتمالا فرصت های زیادی را هم خود از دست داده ، گاه از دست خودم و زمین و زمان خسته می شوم .اما خب این طور است دیگر !

امروز برای کار پایان نامه ام سری به دانشگاه زدم . این چند مدت علاوه بر پایان نامه ،کلاس های فشرده زبان حسابی کلافه ام کرده اما حس خوبی دارم . احساس می کنم دارم چیز جدیدی یاد می گیرم و این انگیزه ام را تازه می کند . خب در هر صورت باید خودم را آماده کنم . این روزها فقط با سختی می توان به برخی از هدف های دور و نزدیک زندگی رسید .

من و مریم بعد از کلی جستجو درباره شرایط دانشگاههای هند و مالزی ، بالاخره به سوئد رسیدیم . بعضی اوقات خنده ام می گیرد . اما همین هم مرا زنده نگه می دارد و باعث می شود همیشه به دنبال چیز جدیدی باشم . در این میان اطلاعات خوبی در مورد فرهنگ و شرایط زندگی در هند و مالزی به دست آوردیم که اگر این بحث ها نبود شاید اصلا زحمت چنین جستجویی را به خود نمی دادیم. خلاصه اینکه هنوز کمی فرصت هست و ما هم وقت داریم که یکی دو کشور دیگر را بررسی کنیم !

اول آذر و آغازی دیگر ...

 

+ نوشته شده توسط نبیه در سه شنبه 29 آبان1386 و ساعت 12:5 |