امروز و دیروز برای من و برای هر روزنامه خوان جدی و به ویژه هر دانشجوی روزنامه نگاری و علاقه مند به مسائل روز جهان ، روز مبارکی بود. عجله نکنید کم کم متوجه منظور من خواهید شد.
اگر جز این افراد باشید حتما ماجرای بستن فله ای روزنامه ها را در دوره اصلاحات به خاطر می آورید . برای من که دوره تحصیل در مقطع دبیرستان در اوج جریانات دوم خرداد بود شاید طبیعی به نظر می رسید که روزی دو سه ساعت روزنامه ها را ورق بزنم و از اول تا آخر روزنامه ها را به هم بدوزم . اما با پا گذاشتن به محیط دانشگاه ( با وجودی که در رشته ای مشغول به تحصیل بودم که زمانی آرزویش را داشتم؛ یعنی روزنامه نگاری) و با سیر تصاعدی تعطیلی روزنامه ها، تقریبا آن همه شور و اشتیاق به مرور رنگ باخت . با بسته شدن یک روزنامه خودم را به انتشار روزنامه دیگری امیدوار می کردم و تا این اواخر که شاید به مدت دو سال ، کمتر از هر چیز دیگری روزنامه مطالعه می کردم و آن هم از سر اجبار و بسته به نوع فعالیتم . این اوخر که شرق منتشر شد باز هم امیدوار شدم اما نه به روال سابق تا اینکه شرق بسته شد و تاره متوجه شدم که شرق در این شرایط آشفته غنیمت بود . بعدها هم روزنامه اعتماد با کادر شرق سعی کرد پا جای پای شرق بگذارد و تا حدود موفق هم بود .
اما دیروز روزنامه هم میهن یکی از روزنامه های توقیف شده بعد از هفت سال تاخیر و توقیف بالاخره شماره اول آن روی پیشخوان روزنامه فروشی ها نشست و امروز روزنامه شرق بعد از تاخیری هشت ماهه منتشر شد .
و اما چرا مبارک
من نه شرق و نه اعتماد و نه هم میهن را روزنامه های روشنفکری نمی دانم . اما باید قبول کنیم شرق یا اعتماد و برخی روزنامه های از این دست تفکری را دنبال می کنند که خواسته یا ناخواسته قشر نخبه (اگر قبول داشته باشیم )را به دنبال خود دارند . اما برای من تولد یک روزنامه مبارک است و اصلا ربطی به این مسائل ندارد ؛ حال می خواهد یک ماه منتشر شود یا یک سال یا یک قرن . البته این در صورتی است که ما مطبوعات را به عنوان یکی از ارکان دمکراسی قبول داشته باشیم و آنها هم خود را مسئول در مقابل چنین رسالتی بدانند و من به استناد به همین مسئله این دو تولد را خجسته می دانم و امیدوارم . امیدوار . ...
